بی تو ، مرا در این شهر اعدام می کنند

بی تو ،  در این شهر ، من ، ویران می شوم

بی تو ، این شهر ، سرابی بیش نیست

مرا به اعماق آرزوهایت کشانده ای که چه ؟

مرا دست به دست رویاهایت

به دنیای دلتنگی ها کشانده ای که چه ؟

من ، خود آن عاقل مجنون شده ام در پی سیب

که کند روح مرا ز تو سیر

افسوس که این سیب مرا عاشق خود کرد

مرا سرمست ز دیدار همه عاقلان کرد

عاقلانی در پی سیب ، مجنون شده

عقل ها در ره او زایل شده

قلب ها در حسرت دیدار او گریان شده